هدف از خلقت انسان از ديدگاه قرآن و عقل چه مي‌باشد؟

هدف از خلقت انسان از ديدگاه قرآن و عقل چه مي‌باشد؟

سوال «هدف از خلقت چيست» يك وقت به اين معناست كه هدف خالق از خلقت چيست، يعني خالق چه انگيزه‌اي دارد و چه چيز عامل و باعث و محرّك او براي خلقت است.

 پاسخ توجه به چند نکته ضروري است:


1. هدف فاعل يا هدف فعل: يكي از مسائل اساسي كه هميشه براي بشر مطرح بوده و هر انسان عاقل و متفكر پيوسته در انديشه پاسخ به آن است، هدف زندگي است، يعني انسان براي چه آفريده شده، براي چه زندگي مي‌كند.

سوال «هدف از خلقت چيست» يك وقت به اين معناست كه هدف خالق از خلقت چيست، يعني خالق چه انگيزه‌اي دارد و چه چيز عامل و باعث و محرّك او براي خلقت است، اين چيزي است كه خلقت نمي‌تواند باين معنا هدف داشته باشد، اين مستلزم نقص و كمبود فاعل (خداوند) است. يعني اين گونه هدفداري تنها در فاعل‌هاي بالقوه و در مخلوقات صادق است، و در خالق هستي، يعني خداوند، مورد و مصداق ندارد؛ چون اين‌گونه هدف داشتن‌ها برمي‌گردد به استكمال يعني فاعل با كار خود مي‌خواهد به چيزي و كمالي كه ندارد برسد.

ولي يك وقت هدف فعل مطرح است، زيرا هر كاري را كه  در نظر بگيريم اين كار بسوي هدف و كمالي است و براي آن كمال آفريده شده تا به آن برسد،[1] مانند گياهي كه از زمين مي‌رويد و شروع به رشد و فعاليت مي‌كند، و به سوي كمال پيش مي‌رود. اين غايت فعلي است. آنچه در اين پاسخ پي‌گيري مي‌شود همين معناي دوّم است:

من نكردم خلق تا سودي كنم
ليك تا بر بندگان جودي كنم

2. غايت در خلقت انسان به اين‌كه ماهيت انسان چيست برمي‌گردد؟ و در انسان‌ها چه استعدادهايي نهفته است، و براي انسان چه كمالاتي امكان دارد؟ هر کمالاتي که در امکان انسان باشد بايد بحث شود، انسان براي آن کمالات آفريده شده است. بشر به اين مقدار مي‌فهمد كه انسان براي رسيدن به کمال آفريده شده است، اما کمال انسان در چيست؟ برخي كمال انسان را در برخورداري هرچه بيشتر از لذائذ مادّي مي دانند، و اصالت هاي اجتماعي کمال انسان را در برخورداري دسته جمعي از مواهب طبيعي، اما گروهي كمال انسان را در ترقيات معنوي و روحاني كه از راه رياضت‌ها و مبارزه با لذائذ مادّي حاصل مي‌شود مي بينند، و عده‌اي هم کمال را در ترقي عقلاني كه از راه علم و فلسفه حاصل مي‌شود مي دانند.[2]

حال بايد براي رسيدن به پاسخ مطلوب سراغ عقل، اين حجت باطني و دروني خدا و قرآن اين كتاب الهي، و تأمين‌كنندة سعادت بشري رفت.

الف: هدف آفرينش از ديدگاه عقل
از نظر عقلي آفرينش نوعي احسان و فيض از جانب خداوند نسبت به موجودات ممكن است؛ يعني آنچه امكان خلق شدن دارد، خداوند از خلق كردن آن بخل نمي‌ورزد و دريغ نمي‌كند، چنين آفرينشي «حُسن ذاتي دارد» و قيام به چنين فعلي كه ذاتاً پسنديده است، جز آن كه خود فعل زيبا باشد، به چيز ديگري نياز ندارد، زيرا نشانه جود و فضل اوست. خداوند متعال همان طور كه واجب بالذات است، واجب من جميع الجهات است، و لذا محال است كه موجودي قابليت وجود پيدا كند و از ناحية او افاضه وجود نشود و امساك گردد.[3] از نظر عقلي هر موجودي كه امكان خلق شدن دارد، با زبان حال درخواست وجود و كمال مي‌كنند، آفرينش جهان در واقع پاسخ به اين امكان و درخواست‌هاي طبيعي و ذاتي اشياء است.

خداوند وسايل كمال هر موجودي را در اختيار او مي‌گذارد و ارادة حكيمانه او بر اين قرار گرفته كه موجود تا موجودات به صورت طبيعي و جبري به سوي كمال خويش حركت كند، در حالي كه ارادة حكيمانه او در برخي موجودات چون انسان بر اين تعلق گرفته كه از طريق اختيار و آزادي، كمالاتي را كسب نمايد.

از نظرگاه عقل اساساً اصل آفرينش يك گام تكاملي عظيم است، زيرا چيزي را از عدم به وجود آوردن، و نيستي را هستي دادن، و صفر را به مرحلة عدد رساندن است، تمام برنامه‌هاي ديني و الهي بعد از گام اول در ادامه و راستاي همين مسير، و پي نمودن راه تكامل مي‌باشد.[4]

ب: هدف آفرينش در قرآن: قرآن با بينشي عميق، سرنوشت نهايي و هدف از آفرينش انسان و حتّي جهان را مورد بررسي و كنكاش قرار داده و مقصد و مقصود مشخصي را براي آفرينش بيان نموده است. چرا كه آفرينش اين جهان بزرگ و خلقت موجود عظيمي به نام انسان، نمي‌تواند بدون هدف و باطل باشد. قرآن كريم مي‌فرمايد: «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ؛ آيا مي‌پنداريد كه شما را بيهوده آفريده‌ايم و به سوي ما باز نمي‌گرديد؟»[5]

يا در جاي ديگر در ارتباط با كل نظام هستي مي‌فرمايد:‌ «يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً.» حال اين سؤال رخ مي‌نمايد كه اين هدف از نظرگاه قرآن كريم چيست؟ قرآن كريم براي آفرينش انسان اهدافي را بيان نموده است كه برخي از آن‌ها اصلي، برخي تبعي و ابزاري، و برخي به منزلة نتيجه مي‌باشد. از اين ميان مي‌توان به موارد زير اشاره نمود:

الف) آزمايش و ابتلاء:
در آياتي از قرآن كريم، هدف از آفرينش انسان‌ها آزمايش و امتحان دانسته آن شده است، از جمله كه مي‌فرمايد: «الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً؛[6] خداوند مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدام يك از شما بهتر عمل مي‌كنيد و او شكست‌ناپذير و بخشنده است.» اين امتحان برمي‌گردد به ظهور و بروز كمالات انساني كه در مقدّمه اشاره شد.

ب) علم توحيد:
در آية ديگر، هدف از آفرينش آدمي را علم به قدرت بي‌پايان الهي و آگاهي به يگانگي او مي‌داند، آن‌جا كه مي‌فرمايد: «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ؛[7] خداوندي كه هفت آسمان را آفريد و از زمين نيز همانند را، فرمان او پيوسته فرود آيد تا بدانيد خداوند (يگانه) و بر همه چيز توانا است.» [8] معرفت خدا و علم توحيد زمينه‌ساز بالاترين كمالات است براي انسان كه سودش به خود انسان برمي‌گردد نه خداوند، چرا كه او غني مطلق مي‌باشد.

ج) عبادت:
در موردي ديگر، از عبادت به عنوان هدف آفرينش انسان و جن نام برده شده است: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ؛[9] من جنس و انس را نيافريدم جز براي اين‌كه عبادتم كنند.» (و بدين‌وسيله به قلّة كمالات راه يابد).

د) رسيدن به رحمت الهي:
در برخي از آيات قرآني، هدف از آفرينش انسان را رسيدن به رحمت بي‌پايان الهي مي‌داند و مي‌فرمايد: «وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ إِلاَّ مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ؛[10] اگر پروردگارت مي‌خواست، همة مردم را يك امت قرار مي‌داد، ولي آن‌ها همواره مختلفند، مگر كسي كه مورد رحمت الهي قرار گيرد، و براي همين (پذيرش رحمت) خداوند آن‌ها را آفريد».

آيات ياد شده، چهار هدف مهم و اساسي را براي آفرينش آدمي بيان نموده كه برخي اصلي، برخي ابزاري و وسيله‌اي  است (براي رسيدن به هدف اصلي)، و برخي به منزلة نتيجه مي‌باشد:

1. آزمايش انسان‌ها.
2. علم به قدرت بي‌پايان الهي.
3. عبوديت.
4. رسيدن به رحمت الهي.

در اين ميان، مي‌توان گفت رسيدن به کمال و نزديک شدن به خداوند بالاترين هدف آفرينش است، چرا كه مراد از بندگي رسيدن به اوج كمال و قلّة سعادت بشري است و انسان كامل كسي است كه به جوار و آستان قرب الهي راه يافته و در نتيجه، از رحمت بي‌پايان او بهره‌مند شده است. اين بهره‌مندي از رحمت الهي، نتيجة عبوديت و رسيدن به مرتبة كمال انساني است. بنابراين، هدف اصلي از آفرينش انسان رسيدن به کمال است. امّا آزمايش بندگان و عبادت از هدف‌هاي متوسط و ابزاري و براي رسيدن به آن هدف عالي يعني کمال مي‌باشد. بهره‌مندي از رحمت بي‌پايان الهي هم نتيجة رسيدن به کمال است.[11]

بنابراين، در يك جمله مي‌توان گفت هدف از خلقت انسان عبوديت و رسيدن به مرتبة كمال و استفاده از رحمت بي‌پايان الهي است. دادن رحمت نيز، مقتضاي ذات الهي است؛ يعني ذات او اين‌گونه فياض است كه رحمت از او صادر مي‌شود و هر موجود را به كمال شايسته خويش مي‌رساند.

پي نوشت ها:
[1] . مطهري، مرتضي، هدف زندگي، جزوة شماره 7، تهران، حزب جمهوري اسلامي، 1359، ص 5 ـ 6.
[2] . مصباح يزدي، محمدتقي، خودشناسي براي خودسازي، مؤسسة در راه حق، ص 23.
[3] . مطهري، مرتضي، معارف اسلامي، در آثار استاد مطهري، قم، معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامي، چاپ سوّم، 1377، ص 17.
[4] . ر. ك: در ساحل انديشه، مؤسسة تعليماتي و تحقيقاتي امام صادق ـ عليه السّلام ـ ، ص 86.
[5] . مؤمنون/ 115.
[6] . ملك/ 2.
[7] . طلاق/ 12.
[8] . طلاق/ 12.
[9] . ذاريات/ 56.
[10] . هود/ 119.
[11] . ر.ك: مكارم شيرازي، ناصر و همكاران، تفسير نمونه، تهران دارالكتب الاسلاميه، ج 22، ص 384 ـ 396.
 
 
گونه ای دیگر و یا به تعبیر دیگر:
 
هدف از خلقت انسان چیست؟ اگر هدف تکامل است، چرا خدا انسان را کامل نیافرید؟
پرسش
هدف از خلقت چیست؟ ادله عقلى آن‌را بیان کنید. اگر هدف تکامل است، چرا خدا انسان را کامل نیافرید؟
پاسخ اجمالی
خداوند وجودى بی‌نهایت است و همه کمال‌ها را دارا ست و آفریدن (ایجاد کردن) فیض است و خداوند فیاض است. کمال فیاضیت او اقتضا می‌کند که هر چه را لایق آفریده شدن است بیافریند. پس خداوند آفرید، چون فیاض است؛ یعنى هدف و چرایى آفرینش در فیاضیت اوست. از آن‌جا که صفات ذاتى خداوند خارج از ذات او نیست می‌توان گفت هدف از آفرینش، ذات خداوند است.
خداوند انسان را موجودى آفرید که با دو گرایش درونى خوبى و بدى و با دو دعوت کننده بیرونى به خوبى (انبیا) و بدى (شیاطین)، قابلیت نیل به بالاترین مراتب کمال مخلوق و نیز انحطاط به پست‌ترین مراتب آن‌را داشته باشد. اگر انسان با وجود گرایش‌هاى حیوانى و وسوسه‌هاى شیطانى راه حق را بپیماید، برتر از ملائکه خواهد شد؛ چرا که آنان فاقد گرایش‌هاى حیوانى و وسوسه‌هاى شیطانی‏اند و اگر راه باطل را انتخاب کرد از حیوانات پست‌تر می‌شود؛ چرا که آنان از قابلیت‌هاى معنوى انسان برخوردار نیستند.
اگر خداوند از ابتدا انسان را برخوردار از همه کمال‌هایى که براى او ممکن است می‌آفرید، این براى او کمال اختیارى به شمار نمی‌آمد و خداوند پیش از او موجوداتى را که همه کمال‌هایشان را از ابتدا واجد باشند آفریده بود. پس هدف از آفرینش انسان وقتى محقق می‌شود که او قابلیت کمال را داشته باشد و با فعل اختیارى خود به آن نایل آید. کافران و گنه‌کارانى که از رسیدن به این کمال باز می‌مانند، گرچه هدف اصلى از آفرینش انسان را - که همان خواست تشریعى خداوند است - تحصیل نکرده‌اند، ولى با هدف تکوینى آفرینش انسان مخالفت نکرده‌اند؛ چراکه خداوند می‌خواست (به خواست تکوینى) آنان بتوانند راه حق یا باطل را انتخاب کنند. اگر خداوند انتخاب راه گمراهى را براى انسان غیر ممکن می‌کرد، ایمان و اطاعت او اختیارى و ارادى نمی‌شد.
پاسخ تفصیلی
براى روشن شدن پاسخ، توجه به چند مطلب لازم است:
الف. هدف خداوند از آفرینش
1. خداوند متعال به مقتضاى این‌که واجب الوجود است و وجود او وابسته به چیزى نیست، هیچ محدودیتى و نقصى ندارد و همه کمال‌ها را داراست.
2. از جمله کمالات او فیاض و جواد بودن است. خداوند در قرآن می‌فرماید: «و عطاى پروردگارت منع نشده است».[1]
خداوند متعال، براى عطا کردن از ناحیه خودش، هیچ محدودیتى ندارد، پس هر جا که عطا نمی‌کند، به دلیل محدودیت پذیرنده عطاست، نه عطا کننده، و هر چیز که لایق عطا شدن باشد، عطا می‌شود.
3. هر خیرى و کمالى ناشى از وجود است و هر شرّ و نقصى ناشى از عدم. مثلاً علم، خیر و کمال است و جهل، شرّ و نقص. همچنین قدرت، در مقابل عجز و ناتوانى، کمال و خیر است. پس معلوم می‌شود که وجود خیر است و در مقابل آن، هر شرّ و نقصى عدم است.
4. با توجه به مقدمه سوم می‌توان دریافت که فیاض و جواد بودن خداوند با آفریدن و ایجاد کردن محقق می‌شود. پس لازمه فیاض بودن آفریدن است.
به عبارت دیگر؛ اگر چیزى لایق آفریده شدن باشد و خداوند آن‌را نیافریند، این نیافریدن با توجه به خیر بودن وجود، منع از خیر است و بخل محسوب می‌شود و بخل از خداوند محال است. از این مقدمات نتیجه می‌گیریم، اگر سؤال شود چه چیز باعث شد خدا بیافریند؟ پاسخ می‌دهیم که فیاض بودن او باعث آفرینش شده است.
5. صفات خدا زاید بر ذات خدا نیست. صفات انسان و دیگر اجسام، زاید بر ذات آنهاست. مثلاً سیب یک ذات دارد و سرخى و شیرینى صفت آن است. این سرخى و شیرینى، خارج از ذات سیب است. سیب می‌تواند به‌جاى این صفات، ترش و سبز باشد و ذات او باقى بماند.
بحث اتحاد ذات و صفات خداوند، یک بحث کلامى عمیق است که می‌توانید در علم کلام در بحث توحید صفاتى مطالعه کنید. آنچه در این‌جا براى ما مهم است، این است که فیاض بودن - که علت غایى آفرینش است - عین ذات خداست و خارج از ذات او نیست. پس اگر سؤال شود چرا خداوند آفرید؟ خواهیم گفت: چون خداست. پس علت غایى در واقع خود خداوند است. این همان سخن فلاسفه ماست که می‌گویند: علت غایى و علت فاعلى در افعال خداوند، متحد است،[2] و شاید بتوان همین معنا را از برخى آیات قرآن،[3] و نیز: «الیه یرجع الامر کله» و تمام کارها به او بازگردانده می‌شود،[4] استفاده نمود.
ب. هدف خداوند از آفرینش انسان
آنچه گفته شد هدف فاعل در اصل آفرینش است، اما هدف فاعل در آفرینش یک موجود خاص مانند انسان، نیازمند یک نکته ویژه است. این نکته درباره انسان عبارت است از: کمال خاصى که خداوند می‌خواست با خلقت انسان آن‌را بیافریند.
توضیح: لازمه کمال فیاض بودن خداوند این است که هر کمال ممکنى را بیافریند. او قبل از آفرینش انسان، موجودات دیگرى را به نام ملائکه آفریده بود که از همان ابتداى آفرینش داراى همه کمالات ممکنه خود بودند؛ یعنى همه کمالات خود را بالفعل دارا بودند. پس هرگز به کمال جدیدى دست پیدا نمی‌کنند و مرتبه وجودیشان تکامل نمی‌یابد. خداوند از زبان ملائکه فرمود: «و هیچ‌یک از ما فرشتگان نیست، مگر این‌که براى او مقام و مرتبه‌اى معین است و ماییم که صف بسته‌ایم و ماییم که خود تسبیح گویانیم».[5]
حضرت على(ع) فرمود: «سپس آسمان‌هاى بالا را از هم گشود و از فرشتگان گوناگون پُر نمود. گروهى از فرشتگان همواره در سجده‌اند و رکوع ندارند و گروهى در رکوع‌اند و نمی‌ایستند و گروهى در صف‌هایى ایستاده‌اند و پراکنده نمی‌شوند و گروهى همواره تسبیح گویند و خسته نمی‌شوند».[6] آنان خدا را پرستش می‌کنند، و این کمالى است که خداوند به آنها داده است و آنان امکان نافرمانى و مخالفت ندارند. خداوند متعال فرمود: «لایسبقونه بالقول و هم بامره یعملون»؛ فرشتگان در سخن بر او پیشى نمی‌گیرند و خود به دستور او کار می‌کنند.[7] نیز فرمود: «بر آن آتش فرشتگانى خشن و سختگیر گماشته شده‌اند از آنچه خدا به آنان سرپیچى نمی‌کنند و آنچه را که مامورند انجام می‌دهند».[8]
خداوند به دلیل فیاض بودنش، می‌خواست علاوه بر کمالى که ملائکه دارند، یک کمال برترى نیز بیافریند و آن کمال اختیارى انسان است؛ یعنى موجودى را بیافریند که همه این کمال‌ها را با اختیار و انتخاب خود به دست بیاورد. از این‌رو؛ انسان را آفرید، انسانى که از ابتدا داراى همه کمالاتِ لایق خود نیست، اما به گونه‌اى است که می‌تواند به آن کمال‌ها برسد. روشن است کمالى که انسان با اختیار و انتخاب آزاد خود تحصیل می‌کند، از کمال اعطایى ملائکه برتر است. امیرمؤمنان(ع) فرمود: «خداوند عزّ و جلّ ملائکه را از عقل آفرید و در آنان شهوت قرار نداد و حیوانات را از شهوت آفرید و در آنان عقل قرار نداد و بنى آدم را از عقل و شهوت آفرید. پس هر کس عقلش بر شهوتش پیروز شود از ملائکه برتر خواهد بود و هر کس شهوتش بر عقلش غلبه کند از حیوانات پست‌تر خواهد بود».[9] مولوى نیز همین نکته را به نظم گفته است:
در حدیث آمد که خلاق مجید
خلق عالم را سه گونه آفرید
یک گروه را جمله عقل و علم و جود
آن فرشته است و نداند جز سجود
نیست اندر عنصرش حرص و هوى
نور مطلق زنده از عشق خدا
یک گروه دیگر از دانش تهى
همچو حیوان از علف در فربهى
او نبیند جز که اصطبل و علف
از شقاوت غافل است و از شرف
و آن سوم هست آدمیزاد و بشر
از فرشته نیمى و نیمش ز خر
نیم خر خود مایل سفلى بود
نیم دیگر مایل علوى شود
تا کدامین غالب آید در نبرد
زین دوگانه تا کدامین برد نبرد
پس هدف فاعل و علت غایى در آفرینش انسان نیز، فیاض بودن خداوند است. لازمه فیاض بودن خدا، این است که این نوع از کمال ممکن را نیز بیافریند، کمالى که برترین کمال امکانى است.
ج. چرا خداوند انسان را کامل نیافرید؟
با توجه به مطلب یاد شده می‌توان دریافت که هدف از آفرینش انسان زمانى می‌تواند محقق شود که انسان قابلیت رسیدن به کمال را داشته باشد و با فعلِ اختیارىِ خود، آن‌را تحصیل کند. در حالی که اگر آن کمال را از ابتدا دارا می‌بود قطعاً کمالِ اختیارىِ او به شمار نمی‌آمد و هدف اصلى از آفرینش او نیز تحصیل نمی‌شد.
باید توجه داشت که حتى ترقى یک پله از نردبان تکامل براى انسان، تحصیل کمال اختیارى به شمار می‌آید و به همان اندازه هدف اصلى از آفرینش را تحصیل کرده است.
د. انسان کافر و گنهکار
اگر انسانى حتى یک پله از نردبان تکامل بالا نرود و سراسر زندگى او کفر و گناه و عصیان باشد، باز خارج از هدف از آفرینش قدم برنداشته است؛ زیرا او نیز قابلیت‌هاى خود را به فعلیت رسانده است. انسان قابلیت نزول به پست‌ترین درجات را نیز دارد، خداوند او را به گونه‌اى آفریده است که بتواند راه کمال یا شقاوت را برگزیند. پس حتى انسان گنهکار و کافر نیز بر خلاف خواست تکوینى خداوند حرکت نمی‌کند. بله، خداوند صعود انسان به مراتب کمال را می‌پسندد و نزول او به ورطه گمراهى را نمی‌پسندد. به عبارت دیگر؛ خداوند متعال در آفرینش انسان، یک خواست تکوینى دارد و یک خواست تشریعى: خواست تکوینى او این است که هر انسانى بتواند قابلیت‌هاى خود را به فعلیت برساند چه خوب، چه بد. خواست تشریعى او این است که انسان فقط در سیر کمال، قابلیت‌هاى خود را به فعلیت برساند.
با این بیان می‌توان گفت؛ انسان مؤمن، هم هدف تشریعى را تحصیل کرده و هم در مسیر هدف تکوینى قرار دارد، ولى انسان کافر و گنهکار گرچه هدف تشریعى را تحصیل نمی‌کند، ولى در مسیر هدف تکوینى است.
تذکر: با توجه به اهمیت موضوع و وجود ادله فراوان نقلى، مجال و زمینه بررسى و تحقیق بیشترى براى ادامه بحث وجود دارد.
 

[1]. اسراء، 20.
[2]. ر.ک: طباطبائى، سیدمحمد حسین، المیزان، ج 8، ص 44؛ مصباح یزدى، محمد تقى، معارف قرآن، ج 1، ص 154.
[3]. بقره، 210؛ آل عمران، 109؛ انفال، 44؛ حج، 76؛ فاطر، 4؛ حدید، 5.
[4]. هود، 123.
[5]. صافات، 164 و 166.
[6]. نهج البلاغه، خطبه 1.
[7]. انبیاء، 27.
[8]. تحریم، 6.
[9]. وسائل الشیعه، ج 11، ص 164.
 
 
گونه ای دیگر و یا به تعبیر دیگر:
 
خداوند انسان را با چه هدفی خلق کرد؟
پرسش
خداوند انسان را با چه هدفی خلق کرد؟
پاسخ اجمالی

الف- خالقیت پروردگار متعال اقتضا می کرد که او خلق کند و دست به آفرینش بزند.

ب- نظام آفرینش نظامی حکیمانه و هدفمند است.

ج- علت غایی و هدف نهایی خلقت کائنات و پیدایش موجودات، انسان است؛ چرا که همه چیز برای او آفریده شده و او احسن المخلوقین است. چنانچه خدایش، احسن الخالقین می باشد.

هـ- هدف از خلقت انسان، هرچه که باشد نتیجه اش به خود او بر می گردد، نه به خداوند که او غنی مطلق است.

د- غایة الغایات و هدف اصلی آفرینش انسان، رسیدن به کمال و سعادت واقعی و دست یازیدن به مقام شامخ انسانی و راه یابی به عالم ملکوت است که این همه در پرتو شناخت و معرفت و عبودیت و بندگی آگاهانه به پیشگاه حضرت احدیت میسور و ممکن خواهد بود.

پاسخ تفصیلی

این مسئله ثابت شده است که هر یک از اسما و صفات الاهی، چه آنها که به ذات بر می گردند و به مقتضای بساطت وجود واجب تعالی عین ذات او هستند، مانند صفاتی چون: علم، قدرت ، قیومیت، مالکیت و حاکمیت خداوند و چه آنها که به فعل منسوب اند و اصطلاحاً به صفات فعل اشتهار دارند، مثل ربوبیت، رازقیت، خالقیت و اراده و رحمت پروردگار، جملگی صفات ثبوتیه ای هستند که خدای بزرگ از طریق آنها بی وقفه فیض رسانی می کند که در این میان خالقیت او اقتضا دارد که پیوسته و لاینقطع خلق نماید و دست به آفرینشی تازه بزند که : «خداوند در هر روز در شأن و کاری است».[1]

مطلب دیگری که در این جا قابل توجه است، این است که از آن جا که خداوند حکیم است و از شخص حکیم کار بیهوده و عبث صادر نمی شود، نظام آفرینش نظامی است هدفمند که در راستای اهداف عالیه ی ذات باری تعالی بنیان نهاده شده و در آن اثری از اعوجاج و آشفتگی پیدا نیست و ذرات عالم با زبان بی زبانی می گویند:

نیست در دایره یک نقطه خلاف از کم و بیش

که من این مسئله بی چون و چرا می بینیم

مطابق نص آیات قرآنی، خالق موجودات، اشیا و پدیده ها را نه باطل آفرید و نه بازیچه، بلکه محور و اساس آفرینش او بر مبنای حق استوار گشته است که در این نظام احسن، حتی کوچک ترین اجزای آن اهداف و مقاصد بلند و ارزشمندی را تعقیب می نمایند و هیچ یک از آنها معطل و بی کار نیستند که:

در این پرده یک رشته بی کار نیست

سر رشته بر ما پدیدار نیست

البته این نکته را نباید از نظر دور داشت که علت غایی و هدف نهایی خلقت کائنات و پیدایش موجودات، انسان بوده است. به عبارتی شفاف تر، خداوند عالم را آفرید تا آدم را بیافریند؛ چرا که او احسن المخلوقین است. چنانچه خدایش احسن الخالقین، و از کارگاه هستی موجودی چون او بیرون نیامده است. در حدیث قدسی آمده است که فرمود: «ای پسر آدم همه چیز را برای تو آفریدم و تو را برای خودم».[2]

حال با طرح این موضوعات وارد مبحث اصلی شده، می گوییم: هدف از خلقت انسان هر چه که باشد نتیجه اش به خود او بر می گردد، نه به خداوند که او غنی مطلق است و ممکنات از جمله انسان محتاج اویند.

«ای مردم! شما نیازمند به خدایید، تنها خداوند است که بی نیاز و شایسته ی هرگونه حمد و ستایش است».[3]

«موسی به بنی اسرائیل گفت: اگر شما و همه مردم روی زمین کافر شوید به خدا زیانی نمی رسد؛ چرا که او بی نیاز و ستوده است».[4]

علی (ع) در خطبه ی معروف همام می فرماید: «خداوند سبحان هنگام آفرینش خلق از طاعت و بندگیشان بی نیاز و از معصیت و نافرمانی آنها ایمن بود؛ زیرا معصیت گناهکاران او را زیان ندارد و طاعت فرمانبرداران سودی به او نمی رساند،[5] (بلکه غرض از امر به طاعت و نهی از معصیت سود بردن بندگان است).

درباره ی هدف آفرینش انسان در آیات قرآن بیانات مختلفی آمده است که در حقیقت هر کدام به یکی از ابعاد این هدف اشاره می نمایند، از جمله: «من جن و انس را نیافریدم، مگر این که مرا پرستش کنند».[6] در جای دیگر می خوانیم: «آن که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازمایدتان که کدام یک از شما به عمل نیکوتر است».[7](یعنی آزمایشی آمیخته با پرورش و در نتیجه تکامل)، و در موردی دیگر آمده است: «ولی مردم همواره مختلفند مگر آنچه پروردگارت رحم کند و برای همین (پذیرش رحمت و در سایه آن تکامل)، آنها را آفرید».[8] همان گونه که ملاحظه می شود، همه ی این خطوط به یک نقطه منتهی می شود و آن پرورش و هدایت و تکامل انسان هاست. از این جا معلوم می شود که غایة الغایات و هدف نهایی آفرینش انسان، رسیدن به کمال و سعادت و دست یازیدن به والاترین کرامت ها و ارزش های انسانی است که این همه در پرتو شناخت و معرفت و عبودیت و بندگی آگاهانه به پیشگاه ذات احدیت میسور و ممکن خواهد بود که: «بندگی خدا گوهر گران بهایی است که باطن آن ربوبیت است»[9] که هر کس به آن دست یافت سلطنت بر همه ی ما سوی الله کند.

در روایتی از امام صادق (ع) می خوانیم: که امام حسین (ع) در برابر اصحابش آمد و چنین فرمود: «خداوند بزرگ بندگان را نیافریده، مگر به خاطر این که او را بشناسند، هنگامی که او را بشناسند، عبادتش می کنند و هنگامی که بندگی او کنند از بندگی غیر او بی نیاز شوند».[10]

 

[1]"کل یوم هو فی شأن"، الرحمن، 29.

[2]"یابن آدم خلقت الاشیاء لأجلک و خلقتک لأجلی"، المنهج القوی، ج5، ص516؛ علم الیقین، ج1، ص381.

[3]"یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید"، فاطر، 15.

[4]"و قال موسی ان تکفروا انتم و من فی الارض جمیعاً فإن الله لغنی حمید"، ابراهیم، 8.

[5]"اما بعد ، فإن الله سبحانه و تعالی خلق الخلق حین خلقهم غنیاً عن طاعتهم ، آمناً من معصیتهم ، لأنه لاتضره معصیة من عصاه ، و لاتنفعه طاعة من أطاعه"، نهج البلاغه فیض، ص11، خطبه همام.

[6]"و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون" ذاریات، 56.

[7]"الذی خلق الموت و الحیاة لیبلوکم ایکم احسن عملاً"، ملک، 2.

[8]"و لایزالون مختلفین الا من رحم ربک ولذالک خلقهم"، هود، 118و 119.

[9]"العبودیة جوهرة کنهها الربوبیة"، مصباح الشریعة فی حقیقة العبودیة.

[10]"ان الله عزوجل ما خلق العباد الا لیعرفوه، فإذا عرفوه عبدوه، فإذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عبادة من سواه"، علل الشرائع، صدوق ، طبق نقل المیزان، ج 18، ص423.

این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.